صفحه اول
ارتباط با من
صندوقچه
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا قطاری که به مقصد خدا می رفت،در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت:"مقصد ما خداست.کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟"
مردي كنار رود زانو زد، چه مردي قسمتي از وصيت نامه ي کوروش بزرگ: و حدس مي زنم شبي مرا جواب مي کني... ای دوست ای برادر ای همخون در اين دنياي بي حاصل...
قرن ها گذشت...اما از بی شمار آدمیان جز اندکی بر آن سوار نشدند.از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.در هر ایستگاه که قطار می ایستاد،کسی کم می شد.قطار می گذشت و سبک می شد،زیرا سبکی قانون راه خداست.قطاری که به مقصد خدا می رفت،به ایستگاه بهشت رسید.پیامبر گفت اینجا بهشت است.مسافران بهشتی پیاده شوند،اما اینجا ایستگاه آخر نیست.مسافرانی که پیاده شدند،بهشتی شدند.اما اندکی،باز هم ماندند.قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت:"درود بر شما،راز من همین بود.آن که مرا می خواهد،در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد." و آن هنگام که قطار به آخر ایستگاه رسید،دیگر نه قطاری بود و نه مسافری...
رنج
آنگاه خداوند فرمود:" کیف هایتان را کنار دیوار بگذارید." همه کیف هایشان را کنار دیوار گذاشتند و سپس خداوند فرمود:"حال می توانید انتخاب کنید.هر کسی می تواند هر کیفی را که می خواهد بردارد." و شگفت انگیزترین چیز این بود:این مردی که همیشه در حال دعا کردن بود،به سوی کیف خود شتافت و پیش از آنکه هر کس دیگری بتواند آن را برگزیند،کیف را برداشت.اما او نیز شگفت زده شد،چون دید دیگران نیز به سوی کیف های خود شتافتند،و همگی از انتخاب رنج های مجدد خود خوشحال بودند.برای نخستین بار هر کسی بدبختی ها و رنج های دیگران را دیده بود.کیف های آنها به همان بزرگی و یا شاید بزرگتر بودند.هر کسی با رنج های خود خو گرفته بود،حال با انتخاب رنج های دیگری،کسی چه می داند که چگونه رنجی خواهد بود؟آنها حداقل از رنج خویش آگاه بودند و در این مدت برایشان قابل تحمل شده بود.چرا ناشناخته را بر گزینند؟
همگی خوشحال و شادمان به سوی خانه های خویش رفتند.هیچ چیز تغییر نکرده بود،آنها همان رنج ها را با خود داشتند،اما جملگی شاد بودند.مرد صبح که از خواب برخاست،به درگاه خداوند دعا نمود و گفت:"برای این رویا سپاسگزارم.دیگر هیچ در خواستی نخواهم داشت،هر آنچه شما به من داده ای،برای من بهترین بوده است."
سلام دوستای گلم.از نظرات زیباتون واقعا ممنونم.
.
بازم با حرفای قشنگ شما دوستان:![]()
مردي شبيه دست خالي برنگردي
خورشيد، در راز نگاهش خواب مي رفت
در چشم هايش آبروي آب مي رفت
مردي كه يك دريا تنفر دارد از آب
انگار چشمانش دلي پر دارد از آب
هي آب ميديد و به دريا اخم مي كرد
تصوير دريا را نگاهش زخم مي كرد
هي آب مي ديد ، از نگاهش اشك مي ريخت
آرام دريـا را درون مشك مي ريخت
در خاطرش تا كودكان را فرض مي كرد
دست تمام موج ها را قرض مي كرد
چشم تمام آسمان ها ميخ آب است
اين لحظه اي حساس در تاريخ آب است
حالا جهان برگشته و ديدش به مشك است
حتی خدا هم چشم اميدش به مشك است
سوغاتي يك ايل را بر دوش مي برد
اين بار موسی نيل را بر دوش مي برد
اما چه سود اين دشت اسير بوف كور است
انگار چشم ساكنان كوفه كور است
آدم نماهايي كه ذاتا خوك بودند
از اول تاريخ هم مشكوك بودند
از نحسي تصويرشان فرياد و دادا
يك گوشه كز كردند تا روز مبادا
اصلاً نمي فهمند او ناموس درياست
افتادن دستان او كابوس درياست
بي دست شد خود را به هر راه و دري زد
با التماس از مشك مي خواهد نريزد
با تير بعدي آبروي مشك مي ريخت
آوارهاي مرد روي مشك مي ريخت
مردي كنار رود،جاري شد، چه مردي
مردي شبيه دست خالي بر نگردي
----------
باران مي بارد امشب. هوا براي پياده روي دلنشين است. در زير باران، خنکاي هوا به انسان آرامش مي دهد. آن زمان که فرشته ها گونه هايتان را لمس ميکنند و آمده اند تا دعاي شما را به عرش ببرند چه زيباتر مي شود وقتي براي تعجيل در فرج امام زمان(عج) دعا کنيم. پس دستانمان را بالا ببريم و از خداوند عاجزانه فرج آن منتقم را طلب کنيم. باشد که مستجاب شود. اللهم عجل لوليک الفرج. والعافيه و النصر. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم...
از طرف:دوست گلم دادا ...
---
اما از خاطر عزیزان فراموش شدن
برای همه عذاب آور و ناخوشایند و شکننده غروره . . .
و باز من اگه انتخاب کردم یادت کنم
فقط برای یه ذره خوشحال کردن تو بود !!!
از طرف:دوست گلم برنای دل پیر ...
---
از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد...
از طرف:دوست عزیزم احسان ...
---
و قصر کوچک دل مرا خراب مي کني...
سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي...
ولي براي رفتنت عجب شتاب مي کني...
چه ساده در ازاي يک نگاه پاک و ماندني...
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب مي کني...
و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت...
که بعد من دوباره دوست انتخاب مي کني...
از طرف:دوست عزیزم احمد...
---
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گلها رابنویس
همیشه خواب ها
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند
من شبدر چهار پری را می بویم
که روی گور مفاهیم کهنه روئیده ست
من در پناه پنجره ام
با افتاب رابطه دارم![]()
از طرف:دوست گلم پریسا خانم...
---
كه مردانش ز نامردي...
عصا از كور مي دزدند...
من از خوش باوري عمري...
محبت جستجو كردم![]()
از طرف:دوست گلم آرش .
از نظرات زیباتون ممنونم.
یا حق...«عاطی»![]()