صفحه اول
ارتباط با من
صندوقچه
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا 
مادر و پدر به فرزند خود گفتند:" هر چه از خدا می خواهی بگو،او حتما جوابت را می دهد. "
این چیزی بود که آنها از یکی دو سالگی به او می گفتند و دختر چند ماه بعد هفت ساله می شد.
یک روز صبح دختر به آنها گفت:" من از خدا یک چیز خواستم. "
آنها پرسیدند:" چه چیزی؟ "
او لبخند زد و گفت:" من از خدا خواستم در روز تولدم برف ببارد. "
پدر و مادر با نگرانی به هم نگاه کردند.تولد دختر آنها در ماه مرداد بود و در تابستان برف نمی بارید.
دو هفته ی بعد باز دختر از روز تولدش حرف زد و گفت:" دلم می خواهد برایم جشن تولد بگیرید و همه ی دوستانم را دعوت کنم. "
حالا دیگر نوبت پدر و مادر بود که به خواهش فرزندشان جواب بدهند و تصمیم گرفتند برایش جشن مفصلی بگیرند.
روزها گذشت و بالاخره روز تولد دختر فرا رسید.آنها برای او جشن گرفتند و همه ی دوستانش را دعوت کردند.همه چیز خوب برگزار شد و به همه خوش گذشت و مهمانی تمام شد و دوستانش به خانه هایشان رفتند.دختر خیلی خوشحال بود.برف نیامد،ولی دختر اصلا غمگین به نظر نمی رسید.
پدر و مادر با تعجب از او پرسیدند:" عزیزم،از اینکه خداوند جوابت را نداد ناراحت نیستی؟ "
دختر گفت:" ولی او جواب من را داد،او گفت نه! "
و مادر و پدر با بهت و حیرت به هم نگاه کردند و به ایمان فرزندشان افتخار کردند.
شما دوستان عزیز
:
چه گرمایی دارد این آتش عشق تو ، قلب مرا می سوزاند!
چه لذتی دارد سوختن در آتش عشق تو ، مرا عاشقتر میکند!
چه زیباست خاکستر شدن از گرمای عشق تو
و چه نورانی است شعله های آتش این قلب سرخ تو!![]()
دوست عزیزم آقا مهدی .
----------
مرا هر گه بهار آمد به خاطر یاد یار آید
به خاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید
چو پیش خنده’ گل ابر آزاری کند زاری
مرا در سر هوای ناله های زارزار آید
( قسمتی از شعر یاد یار . استاد شهریار )![]()
دوست عزیزم برنای دل پیر .
----------
بدهکارم به دنيا روزهايي را که هشيارم
ازين بدتر به عزراييل چندين جان بدهکارم
بدهکارم به خنديدن تمام عمر تلخم را
به گريه روزهايي ر ا که از تلخي تلمبارم
بدهکارم به عصيان وام فرصتها که عمرم داد
و به بد باکداماني تلف گشتند بسيارم*
به دانشگاه چندين ساعت حاضر نبودن را
به نمره صفرهايي را که در برونده ام دارم
بدهکارم به دين چندين نماز وروزه و برهيز
به دينداري چه گفتارم چه کردارم چه بندارم
بدهکارم به چشمم ديدن خوبان عالم را
به گوشم قطع اصواتي که مي جويند آ زارم
تنم قرضه نفسهايم به جاي قسط هايي که
براي اين و آن يک عمر بايستي ببروارم
به دستانم به پاهايم به لب هايم به شش هايم...
بدهکارم بدهکارم بدهکارم بدهکارم. ![]()
دوست عزیزم آقای فیاض .
----------
زاهد خلوت نشین چنین می اندیشد :
(( نزد من همیشه تک یعنی بسیار، همیشه یک در یک سر انجام میشود دو ! ))
من و من همواره با یکدیگر غرق گفت و گوایم ، اگر دوستی پا در میانی نکند ، این
را چگونه تاب می توان آِورد ؟
برای زاهد خلوت نشین دوست همیشه سوم کس است و سوم کس آن کمربند
نجاتی است که نمی گذارد گفت و گوی آن دو دیگر به ژرفنا فرو رود .
(( نیچه )) ![]()
دوست عزیزم پریسا خانم.
----------
دستانت که زنجیر است به دستان- عاطفه ها
چشمانت که شبگیر است به چشمان- ذائقه ها
از چه می گریند ؟ از چه می گویند ؟![]()
دوست عزیزم رهگذر.
سلام دوستان.امیدوارم حال همتون خوب باشه.بابت نظرات قشنگتون ممنونم.در مورد امتحاناتمم باید بگم خوب بودن.شکر خدا خوب دادم.ممنون که به یاد من بودین.از دوست گلم امین جان هم بابت قالب قشنگی که برام گذاشتن تشکر می کنم.دستش درد نکنه.
منتظر نظرات قشنگتون هستم.
خیلی خیلی دوستتون دارم
...
مواظب خودتون باشید
...
قربون همتون...یا حق ...« عاطی»![]()
![]()